تبليغاتX
سیب عشق
صفحه نخست | آرشيو وبلاگ | rss

  سیب عشق 88

اي كه ذكر جان ثناي تو يا باقر العلوم
وي حرف دل دعاي تو يا باقر العلوم

اي مصطفی سلام فرستاده سوي تو
از جانب خداي تو يا باقرالعلوم

دشنام داد دشمن و گرديد عاقبت
شرمنده‌ از عطاي تو يا باقر العلوم

هر دم هزار قافله دل كند صفا
در صحن با صفاي تو يا باقر العلوم

جرم من و شفاعت تو اي شفيع خلق
درد من و دواي تو يا باقر العلوم

علم و كمال و حكمت و توحيد جان گرفت
از نطق جان فزاي تو يا باقرالعلوم

فردا به خلد ناز فروشم اگر شوم
محشور با ولاي تو يا باقر العلوم

يك لحظه و اكند گره از كار عالمي
دست گره گشاي تو يا باقر العلوم

دردا كه صبح و شام و هشام از ره ستم
كشويد بر جفاي تو يا باقر العلوم

با اين همه عنايت و لطف و عطاي تو
زهر ستم سزاي تو يا باقر العلوم

در گوشه‌ي بقيع مزار غريب تو
تاريخ رنجهاي تو يا باقر العلوم

بالله قسم رواست كه چشم تمام خلق
خون گريد از براي تو يا باقر العلوم

مظلوم زيست كردي و مسموم كين شدي
اين بود ماجراي تو يا باقر العلوم

دردا كه شد نهان به دل خاك در بقيع
روي خدا نماي تو يا باقرالعلوم

شهر مدينه شهر نبي لاله‌زار وحي
گرديده كربلاي تو يا باقرالعلوم

هر جا سفر كنم دل من در بقيع تو است
دارم به سر هواي تو يا باقر العلوم


نويسنده : 3پهر | ساعت 11:27 روز سه شنبه سوم آذر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 87

زائري باراني ام آقا ، به دادم مي رسي؟

بي پناهم، خسته ام ،تنها به دادم مي رسي؟

گرچه آهو نيستم اما پر ازدلتنگيم.

ضامن چشمان آهوها ، به دادم مي رسي؟




نويسنده : 3پهر | ساعت 23:24 روز چهارشنبه ششم آبان 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 86
شبى گشتم مقيم گلشن قم
بلى چون گل شود با گل مقابل
چه گلزارى كه مى روبد نسيمش
چه بانويى كه در اوصاف ذاتش
يگانه دختر باب الحوائج
مپوش از آستان فاطمه چشم
بر اين در هر كه سايد روى اخلاص
زهى معصومه كاندر زهد و عصمت
نگهبانند كشور را دو گوهر
از آن مردم ز قم جويند حاجت
«رسا» در وصف گلهاى نبوّت
بخاك آستانش دادخواهان
يكى تابان چو خورشيد از خراسان
  سحر چون گل شكفتم با تبسّم
در او لطف و صفا يابد تجسّم
غبار محنت و رنج و تألُّم
زبان را نيست ياراى تكلُّم
گرامى خواهر سلطان ِ هشتم
اگر دارى از او چشم ترحّم
بفردوسش بود حقِّ تقدّم
كند مريم در اين مكتب تعلّم
فروزان تر ز مهر و ماه و انجم
كه قم شد كعبه حاجات مردم
كند طبع خدا دادش تَرنُّم
نهاده رخ پى عرض ِ تظلّم
دگر رخشان چو ماه از وادى قم
نويسنده : 3پهر | ساعت 22:50 روز دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 85

اشك ملائك

دخيل

زین ماتمی كه چشم ملایك ز خون، ترست

گویا عزای صادق آل پیمبرست

یا رب چه روی داده، كزین سوگ جانگداز

خلقی پریش خاطر و، دلها پر آذرست

مُلك و مَلك به ناله و افغان و اشك و آه

چون داغدار، حضرت موسی بن جعفرست

خون می رود ز فرط غم از چشم شیعیان

زیرا كه قلب عالم امكان مكدرست

منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین

اما به خُلد، غمزده زهرای اطهرست

او گرچه كشت خسرو دین را ولی به دهر

نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست

تن در نداد بر ستم و، این كلام نغز

بر پیروان حق و عدالت مقررست:

آزاد مرد، تن به زبونی نمی دهد

مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست

تنها نه اشكبار چشم صفا زین عزا بود

دلهای شیعیان همه از غم مکدرست

برداشت از سايت :

http://www.mohakeme.com

نويسنده : 3پهر | ساعت 20:11 روز سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 84
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص د ریا کردنش با من
اگر درها برویت بسته شد دل بَرمَکن باز آ
درِاین خانه دق الباب کن واکردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی
طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را جمع و منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من
بقرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر ومعنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من

نويسنده : 3پهر | ساعت 0:9 روز چهارشنبه یکم مهر 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 83

شب قدر است و من قدري ندارم
چه سازم توشة قبري ندارم
شب قدر است و من كاري نكردم
امام خويش ر ياري نكردم
شب قدر است ، پس احسان حق كو
كرامت هاي بي پايان حق كو ؟
خدايا طاقت دوزخ ندارم
كه من امنيت از برزخ ندارم
الهي خسته و زارم چه سازم
اسير نفس بيمارم چه سازم
شب قدر آمد و كاري نكردم
براي مرگ خود زاري نكردم
شب قدر است و من بي صبر هستم
كه غافل از فشار قبر هستم
شب قدر تو را نشناختم من
كه خود را در گنه انداختم من
ندارم هيچ جز بار گناهي
چه باشد فرش قبرم يا الهي
همه شب تا سحر ناله نمودم
الهي العفو را بر لب سرودم
نكرده گريه ام تاثير يارب
نكرده بنده ات تغيير يارب
مبادا ليلت القدرت سرايد
گنه بر نامه ام افزونتر آيد
شب قدر است و يارم را نديدم
صفاي چشم تارم را نديدم
چو مولا نامة زشتم ببيند
براي من دلش در خون نشيند
نظر كن حق زهرا از عنايت
مرا غرق عطا كن در رضايت
زمن راضي شو و نامم صدا كن
مرا بهر حسين خود جدا كن
مرا كن نوكر كوي حسينت
كه باشم زائر كوي حسينت
رِسانم كربلا با عشق زينب
شوم من سرجدا با عشق زينب

نويسنده : 3پهر | ساعت 15:6 روز سه شنبه هفدهم شهریور 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 82

ماه ضيافت ،دعا و نيايش

فرصتي دوباره براي من و تو .......

نويسنده : 3پهر | ساعت 23:57 روز دوشنبه دوم شهریور 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 81

متی ترانا و نراک   یا اباصالح

توی موج ابر و باد یه روزی مهدی میاد
یه غروب آتشین که زمین ذوب حرارت خداست
کوچه ها همه چراغون میشه باز
دیوارا آیینه بندون میشه باز
 دیو شب  از کوچه بیرون میشه باز
جای صبح سربی پر از غبار
توی بهت انتظار
کوچه ها داد میزنن یکی اومد
جاده فریاد میزنه مهدی اومد
لحظه حقیقت بشر میشه 
 شب غم سحر میشه
اون که چشمهای بشر منتظر ظهورشه
 توی حوض عاشقی چهلچراغ نورشه

 توی موج ابر و باد یه روزی مهدی میاد
 یه غروب آتشین که زمین ذوب حرارت خداست
 یه صدای ربنا  دوباره دلامونو تکون میده
 توی دست حس ما لاله بوی خون میده
 بچه ها مهدی میاد با قطار واژه هاش
  هممونو میبره به صداقت صداش
  عاشقا مهدی میاد واسمون  گل میچینه
 گل نرگس قشنگ به بهارمون میده
   خاطرات رنگارنگ      
 توی موج ابر و باد یه روزی مهدی میاد

نويسنده : 3پهر | ساعت 15:34 روز پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
| لينک ثابت

  سيب عشق 80

 چه قدر قشنگه اصلا يه بار خودت امتحان كن دستاتو ببر بالا و  ازش كمك بخواه همون كه خالقِ و ما مخلوق ،  همون كه بي نياز و ما نيازمند ، همون كه سرچشمه خوبيهاست و ما . . . .اوني كه هيچ جا فراموشمون نميكنه وما بيشتر وقتا فراموشش مي كنيم به مو مي رسونيم اما اون نمي ذاره كه پاره بشه ...چيه نكنه ناراحت شدي ؟ببخشيد حق داري من و تو اونقدر سرمون به خودمون گرمه كه همه چي رو فراموش مي كنيم ...
خصلت ما همينه ديگه كار يش نميشه كرد. . . فراموش كار و غافل .....
كي گفته براي من نماز بخونين براي من روزه بگيريين و هزار تا كار ديگه...
به خاطرشكر نعماتش اصلا به كنار،خودت نياز نداري كه باهاش حرف بزني ؟ يه كم فكر كن....  اصلا ولش من وتو كه تا كارمون پيشش گيرنكنه به يادش نمي يوفتيم مگه نه ؟بيا يه كم به خودمون بيايم به دنيا بگيم كه عطايت را به لقايت بخشيديم ...حالا قرار بود دستامون رو ببريم بالا :
بگيم آره خداي من بهت نياز دارم  تا هميشه . . .
خدايا ميخوام  دلم رو  از قيل و قال دنيا جدا كنم همزبوني بهتر از تو پيدا نمي كنم  ...بيا يه كم رو راست تر باشيم : آره خدايا كارم بدجوري پيشت گيره اگه تو نگام  نكني ....از پا افتادم براي تو بنده هاي خوب زياده ، باشه ، اما دستامو بگير ، مثل هميشه ولي اميدوارم يادم باشه وقتي كارم حل شد سر قول و قراري كه باهات داشتم بمونم و ....

((يا سيد يا سند يا صمد يا من له مستند اجعل لي فرجا و مخرجا مما انا فيه واكفني فيه و اعوذ بك بسم الله التامات يا الله يا الله يا الله  يا رحمن يا رحمن يا رحمن.))
نويسنده : 3پهر | ساعت 0:58 روز سه شنبه سیزدهم مرداد 1388
| لينک ثابت

  سیب عشق 79
نويسنده : 3پهر | ساعت 10:53 روز پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
| لينک ثابت