تبليغاتX

درباره وبلاگ
پيوندهاي روزانه
پيوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
سیب عشق 57

چه گونه های سرخی

عجب خال سیاهی

یه پیشونی با سربند

عجب صورت ماهی

 

******************

چشم چشم دو تا چشم

شب تا سحر بیداره

مو مو یه خرمن

پر از گردو غباره

 

******************

هزاز هزار رفاقت

هزار هزار اهل دل

هزار هزار طراوت

شمع مجلس و محفل

رفتن که ما بمونیم

رفتن که دین بمونه

 

******************

رنگ و روی اون یکی

از تشنگی پریده

همون که روی پاهاش

سر دوتا شهیده

 

******************

چشم چشم دو تا چشم

خوابیده توی صحرا

تو جبهه ها شهید شد

بابای ناز (زهرا)

 

 ******************

قربون اون موقع ها

قربون اون صفا تون

دست منم بگیرین

دلم تنگه براتون

 
زنده یاد ابو الفضل سپهر
 نوشته شده توسط 3پهر |  
سیبب عشق 56

اعتکاف

 

 

اعتکاف یعنی راز دلو گفتن با خدا ،

اعتکاف یعنی دل لبریز شده از شوق و ذوق دیدار حبیب ،

اعتکاف یعنی حماسه حضور در پیش حق تعالی ،

اعتکاف یعنی دلو به دریای رحمت بیکران حق زدن ،

اعتکاف یعنی خدایا من اومدم من اومدم باتموم بدیهام ،

اعتکاف یعنی خدایا میشه یه بار دیگه قبولم کنی در خونت  ،

 درسته بد کردم اما باز جز در خونت جایی دیگه ندارم ،

اعتکاف یعنی جند روز از همه جا دل بریدن ،

 از همه چیز دنیا دل بریدن رفتن و عروج کردن ،

 روزی هایی که فقط بگی خدایا فقط تو رو دارم ،

یا حبیب الباکین و یا ارحم الراحمین العفو

 بحق تمام خوبان عالم ،العفو  يا كريم العفو

من سراپا غمم تو نشاطم بده تو جوازِ عبور از صِراطم بده 

 اي خدا ميدانم كه نامردم واي اگر دور از فاطمه گردم  

  يا كريم العفو

بندهی فراري به سويت آمده اين اشكم  اين ناله و اين آهم 

 ميشود در خانه دهي راهَم  يا كريم العفو

می خواهم بیایم ای  بهترينم  آمدم آمدم اي به خوبي قرين آمدم آمدم

نا اميدم تو پراميدم كن نزدِ اربابم روسپيدَم كن يا كريم العفو

 

 نوشته شده توسط 3پهر |  
سیب عشق 55

من ، تو ، او

من جنگیدم

 تو تماشا کردی

او فرار کرد
من توی کرخه شنا کردم

تو به استخرِ سر پوشیده رفتی

او با اسکی روی آب مزاحم خواب ماهیها شد
من با صدای آهنگران بزرگ شدم

تو در حمام از صدایت لذت بردی ،

او آخرین کاستهای لس آنجلس را زمزمه کرد
من عکس مهدی باکری را قاب گرفتم

تو عکس بچه گربه های ملوس را از حاشیه ناصر خسرو خریدی

او (( پلی بوی )) قدیمی خود را ورق زد
من شربت صلواتی خوردم ،

تو کوکاکولا سر کشیدی

او لیمو ترش را در گیلاس فشار داد
من زخمی شدم

 تو نزدیک بود دلت بسوزد

او جای نیشِ پشه را خاراند.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا کیلیک کنید


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط 3پهر |  
سیب عشق 54

هر کس برای وصل بی امان بود

بالای نعش اش صاحب الزمان بود



 نوشته شده توسط 3پهر |  
سیب عشق 53

بانوی بی نشان

کوچه پس کوچه های شهر بوی غربتت غربت فاطمیه می دهد

هنوز هم بوی غربتت می آید

دستان گرم و نوازش گر ام ابیهاییت چه شد؟

یادم نبود !!!!!!!!!دستت کبود شده بود صورتت نیلی گون ؟

یادم نبود که بگویم قامتت همچون هلال ماه شده بود یاس قد کمان ؟

یادم نبود که بگویم آیا می شود حیدر و غریبی ، زینب و صبوری ؟

باز باید بگویم مادرِ آل عبا ، امّ النجباء ، عشق مرتضی

هنوز هم بوی غربتت می آید

محرم شبهای سرد و غریب بو تراب

بود و نبود ، قلب و وجود اسد له

نرو

 دیدگان خود را بر روی حیدر نبند

باز هم با دیدگانی نیمه جان اما باز

باز حیدر را یاوری کن


برای دیدن ادامه این متن روی ادامه مطلب کیلیک کنید  

ادامه مطلب
 نوشته شده توسط 3پهر |  
سیب عشق 52

  .... اما میون جبهه ها شلمچه بیشتر از همه گرفته بوی فاطمه

شب حمله زمزمه بود  توی دلا واهمه بود دعوا سر سربند یا فاطمه بود

  ذکر دلا وقتی که یا زهرا می شد

              همه گره هامون وا میشد همه گره هامون وا میشد

                            

                            ***********************

حتی یه لحظه این دل من از تو بی بی جدا نمیشه

به ریشه های چادر تو من می بندم دخیل همیشه

 

  میون محشر

                       انشا  ا... مادر

 

می گیرم اون چادر خاکی تو              تو یه این دستام

      تا میگن این الفاطمیون               من پا میشم از جا

 

بین محشرم میگم مادر            پیش دلبرم می گم مادر

                

                       **************************

 این شعر هم از زنده یاد  کیومرث صابری 

 به مناسبت سوم خرداد روز مقاومت ، ایثار و پیروزی

و آزادی شهر عشق و حماسه  خرمشهر (خونین شهر )

 

ای زلال جاری اروند

در رگ خونین خرمشهر

ای رها از بند

کرکسان رفتند کاکلی ها باز می گردند

آی خرمشهر

کاکلی های تو در راهند

– خوشه های عشق در منقار _

شرح هجران را

رو به سوی ساحل اروند می آیند

آی شهر عشق

کاکلی های تو می آیند و ما می آئیم

سنگ سنگ کوچه هایت را

برگ برگ نخل های ساحل اروند رودت را

با گلاب اشک می شوئیم

آی خرمشهر

کاکلی های تو می آیند و ما می آئیم

 

 نوشته شده توسط 3پهر |  
سیب عشق 51

او می آید ...  

 

دلم کاری به آب و گل ندارد

تو را دارد دگر مشکل ندارد

به دریای غمت دل بستم از آب

که این دریا غم ساحل ندارد

 

 قبول درگه خود کن کسی را

که غیر از اشک نا قابل ندارد

بدم اما گرفتار تو هستم

مگر هر کس که بد شد دل ندارد

 

                                            *******************

جمجمک برگ خزون

بابا جونش بابا جون

سرو صورت پر ز خون

توی کربلای پنج

خاک شده عین یه گنج

گوله خورده تو سرش

توی خاک سنگرش

رفته دیگه نمیاد

پسرش بابا میخواد      پسرش بابا میخواد

ججمک برگ خزون

یه پلاک یه استخون

از تو خاک اومد بیرون

دو کیلو کل بدن

به مامان نشون دادن

مامانم جیغ زدش

بابا رو بغل زدش

هی زدش ناله و داد

راضیم هر چی بخواد      راضیم هر چی بخواد   

             

                                                                        شادروان ابوالفضل سپهر

 نوشته شده توسط 3پهر |  
سیب عشق 50

 

 دارا و سارا

 

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا

شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

سارا لباس پوشید ؛ با جبهه ها عجین شد

در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد

چندین هزار دارا ، بسته به سر سربند

یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند

سارای دیگری در مهران شده شهیده

دارا کجاست ؟ او در ، اروند آرمیده

دوخته هزار دارا چشمی به حلقه در

از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل ، تر

سارا سوال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟

دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

خون گلوی دارا آب حیات دین است

روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا

در این زمانه گشتند ، ده ها هزار «دارا»

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند

دارای این زمانه با بنزش رود به دربند

دارای آن زمانه بی سر درون کرخه

سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

در آن زمانه سارا به جبهه ها عجین شد

در این زمانه نا گه ، چادر (لباس جین) شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست

سارا ، خود از برای ، جلب نظر بیاراست

آن مقنعه ور افتاد ، جایش فوکل در آمد

سارا به قول دشمن از اُملی در آمد

 دارا و گوشواره ، حقا که شرم دارد !

در دستهایش امروز ، او بند چرم دارد

با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم

اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

یا رب تو شاهدی بر اعمالمان یکایک

بدم المظلوم یا ا... ، عجل فرجه ولیک

جای شهید اسم خواننده روی دیوار

آنها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار !!!!!!!

 شادروان ابوالفضل سپهر

 نوشته شده توسط 3پهر |  
سیب عشق 49

مراد عشق کشف راز می کرد

که مجنون چون به لیلی ناز می کرد

به خاک پای لیلا غبطه می خورد

بدین سان تا افق پرواز می کرد

به گردون طوف تیغ عشق می داد

به مرگش زندگی آغاز می کرد

دو لب می بست و از چشمان معشوق

به چشمش بوسه ها احراز می کرد

به بزم عشق کامش را چو می بست

به عود عشق سوزش ساز می کرد

در دل را به روی غیر می بست

در باغ شهادت باز می کرد

(دفتر سرخ ابوالفضل سپهر)

   

      دیدی آخر صدای وا غربتا شنیدن

                                            میون خیمه عشق پرپر زنان پریدن

 

 

 نوشته شده توسط 3پهر |  
سیب عشق 48

ای دگر کننده دلها و دیده ها

ای تدبیر کننده شب و روز

و ای بر هم زننده حال و احوال

دگر گون ساز حال ما را به بهترین حال

 

کاش می دانستم این استقرت بک النوی

   

   یا صاحب الزمان دعا کن دیگر صفحات تقویممان تاریخ قیام ات را داشته باشد . 

 

یا بن الحسن کی شود رخ برداری تا دیوانه رویت شویم

یا بن الحسن کی شود پرده برداری  تا پروانه کویت شویم

تا آمدنت جمعه ها دیگر بی وفا شده اند

دیگر بیا تا این بی وفایی رخت بر بندد از جمعه ها

 

                          ****************

پنجره زیباست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

 من از اظهار نظرهای دلم  فهمیدم

که عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

           

 امیدواریم که سال 1387 شمسی

سالی پر بر کت و  پر خیر باشد و ان شا ا... سعادت دنیا و آخرتمان در آن نهفته باشد .

 

 نوشته شده توسط 3پهر |  
فهرست اصلي
آرشيو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by 30beshgh.Blogfa.com