| سیب عشق |
|
درباره وبلاگ
![]() پيوندهاي روزانه
پيوندها
عصر کامپیوتر
توفیان گل گز سایت شهید آوینی خدا و عشق با سلام دوباره من و تو ماه بنی هاشم یا مهدی (عج)(مهدویون) امتداد یا حسین مظلوم گل یخ مسعود ده نمکی سایت لوح جویندگان حق عروج عاشق علی اکبر او در بين ما است سخن یار آشنا زیبای دو عالم سکوت محبت اسلام و برادری دیوانگان حسین کاشان مسافر عاشق آسمان آبي عاشق شهادت پرواز روح پرواز تا بي نهايت مداحي طلوع وصال گل گمشده نرگس دعاي ندبه غروب آفتاب شعر شهودی مجهول سر گذشت بغض به توان جمعه اخراجی فاطمه الزهرا هيئت انصار العباس :: قالب ساز :: طراح قالب
|
چه گونه های سرخی عجب خال سیاهی یه پیشونی با سربند عجب صورت ماهی ****************** چشم چشم دو تا چشم شب تا سحر بیداره مو مو یه خرمن پر از گردو غباره ****************** هزاز هزار رفاقت هزار هزار اهل دل هزار هزار طراوت شمع مجلس و محفل رفتن که ما بمونیم رفتن که دین بمونه ****************** رنگ و روی اون یکی از تشنگی پریده همون که روی پاهاش سر دوتا شهیده ****************** چشم چشم دو تا چشم خوابیده توی صحرا تو جبهه ها شهید شد بابای ناز (زهرا) ****************** قربون اون موقع ها قربون اون صفا تون دست منم بگیرین دلم تنگه براتون
زنده یاد ابو الفضل سپهر
اعتکاف یعنی راز دلو گفتن با خدا ، اعتکاف یعنی دل لبریز شده از شوق و ذوق دیدار حبیب ، اعتکاف یعنی حماسه حضور در پیش حق تعالی ، اعتکاف یعنی دلو به دریای رحمت بیکران حق زدن ، اعتکاف یعنی خدایا من اومدم من اومدم باتموم
بدیهام ، اعتکاف یعنی خدایا میشه یه بار دیگه قبولم کنی در
خونت ، درسته بد
کردم اما باز جز در خونت جایی دیگه ندارم ، اعتکاف یعنی جند روز از همه جا دل بریدن ، از همه
چیز دنیا دل بریدن رفتن و عروج کردن ، روزی هایی
که فقط بگی خدایا فقط تو رو دارم ، یا حبیب الباکین و یا ارحم الراحمین العفو بحق تمام
خوبان عالم ،العفو يا كريم العفو من
سراپا غمم تو نشاطم بده تو جوازِ عبور از صِراطم بده اي خدا ميدانم كه نامردم واي اگر دور از فاطمه گردم يا كريم العفو بندهی فراري به سويت آمده اين اشكم اين ناله و اين آهم ميشود در
خانه دهي راهَم يا كريم العفو می خواهم بیایم ای بهترينم آمدم آمدم اي به خوبي قرين آمدم آمدم نا اميدم تو پراميدم كن نزدِ اربابم
روسپيدَم كن يا كريم العفو من ، تو ، او من جنگیدم تو تماشا کردی او فرار کرد تو به
استخرِ سر پوشیده رفتی او با اسکی
روی آب مزاحم خواب ماهیها شد تو در حمام
از صدایت لذت بردی ، او آخرین
کاستهای لس آنجلس را زمزمه کرد تو عکس
بچه گربه های ملوس را از حاشیه ناصر خسرو خریدی او (( پلی
بوی )) قدیمی خود را ورق زد تو کوکاکولا
سر کشیدی او لیمو ترش
را در گیلاس فشار داد تو نزدیک بود دلت بسوزد او جای
نیشِ پشه را خاراند. برای دیدن ادامه مطلب اینجا کیلیک
کنید ادامه مطلب هر کس برای وصل بی
امان بود بالای نعش اش صاحب الزمان بود
بانوی بی نشان کوچه پس کوچه های شهر بوی غربتت غربت فاطمیه می دهد هنوز هم بوی غربتت می آید دستان گرم و نوازش گر ام ابیهاییت چه شد؟ یادم نبود !!!!!!!!!دستت کبود شده بود صورتت نیلی
گون ؟ یادم نبود که بگویم قامتت همچون هلال ماه شده
بود یاس قد کمان ؟ یادم نبود که بگویم آیا می شود حیدر و غریبی ،
زینب و صبوری ؟ باز باید بگویم مادرِ آل عبا ، امّ النجباء ، عشق
مرتضی هنوز هم بوی غربتت می آید محرم شبهای سرد و غریب بو تراب بود و نبود ، قلب و وجود اسد له نرو دیدگان خود را بر روی حیدر نبند باز هم با دیدگانی نیمه جان اما باز باز حیدر را یاوری کن ادامه مطلب .... اما میون جبهه ها شلمچه بیشتر از همه گرفته بوی فاطمه شب حمله زمزمه بود توی دلا واهمه بود دعوا سر سربند یا فاطمه بود ذکر دلا وقتی که یا زهرا می شد همه گره هامون وا میشد همه گره هامون وا میشد *********************** حتی یه لحظه این دل من از تو بی بی جدا نمیشه به ریشه های چادر تو من می بندم دخیل همیشه میون محشر انشا ا... مادر می گیرم اون چادر خاکی تو تو یه این دستام تا میگن این الفاطمیون من پا میشم از جا بین محشرم میگم مادر پیش دلبرم می گم مادر ************************** این شعر هم از زنده یاد کیومرث صابری به مناسبت سوم خرداد روز مقاومت ، ایثار و پیروزی و آزادی شهر عشق و حماسه خرمشهر (خونین شهر ) ای زلال جاری اروند در رگ خونین خرمشهر ای رها از بند کرکسان رفتند کاکلی ها باز می گردند آی خرمشهر کاکلی های تو در راهند – خوشه های عشق در منقار _ شرح هجران را رو به سوی ساحل اروند می آیند آی شهر عشق کاکلی های تو می آیند و ما می آئیم سنگ سنگ کوچه هایت را برگ برگ نخل های ساحل اروند رودت را با گلاب اشک می شوئیم آی خرمشهر کاکلی های تو می آیند و ما می آئیم او می آید ... دلم کاری به آب و گل ندارد تو را دارد دگر مشکل ندارد به دریای غمت دل بستم از آب که این دریا غم ساحل ندارد قبول درگه خود کن کسی را که غیر از اشک نا قابل ندارد بدم اما گرفتار تو هستم مگر هر کس که بد شد دل ندارد ******************* جمجمک برگ خزون بابا جونش بابا جون سرو صورت پر ز خون توی کربلای پنج خاک شده عین یه گنج گوله خورده تو سرش توی خاک سنگرش رفته دیگه نمیاد پسرش بابا میخواد پسرش بابا میخواد ججمک برگ خزون یه پلاک یه استخون از تو خاک اومد بیرون دو کیلو کل بدن به مامان نشون دادن مامانم جیغ زدش بابا رو بغل زدش هی زدش ناله و داد راضیم هر چی بخواد راضیم هر چی بخواد شادروان ابوالفضل سپهر
دارا و سارا هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا سارا لباس پوشید ؛ با جبهه ها عجین شد در فکه و شلمچه ، دارا به روی مین شد چندین هزار دارا ، بسته به سر سربند یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و در بند سارای دیگری در مهران شده شهیده دارا کجاست ؟ او در ، اروند آرمیده دوخته هزار دارا چشمی به حلقه در از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل ، تر سارا سوال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟ دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون خون گلوی دارا آب حیات دین است روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا در این زمانه گشتند ، ده ها هزار «دارا» هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند دارای این زمانه با بنزش رود به دربند دارای آن زمانه بی سر درون کرخه سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه در آن زمانه سارا به جبهه ها عجین شد در این زمانه نا گه ، چادر (لباس جین) شد با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست سارا ، خود از برای ، جلب نظر بیاراست آن مقنعه ور افتاد ، جایش فوکل در آمد سارا به قول دشمن از اُملی در آمد دارا و گوشواره ، حقا که شرم دارد ! در دستهایش امروز ، او بند چرم دارد با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم یا رب تو شاهدی بر اعمالمان یکایک بدم المظلوم یا ا... ، عجل فرجه ولیک جای شهید اسم خواننده روی دیوار آنها به جبهه رفتند ، اینها شدند طلبکار !!!!!!! شادروان ابوالفضل سپهر
مراد عشق کشف راز می کرد که مجنون چون به لیلی ناز می کرد به خاک پای لیلا غبطه می خورد بدین سان تا افق پرواز می کرد به گردون طوف تیغ عشق می داد به مرگش زندگی آغاز می کرد دو لب می بست و از چشمان معشوق به چشمش بوسه ها احراز می کرد به بزم عشق کامش را چو می بست به عود عشق سوزش ساز می کرد در دل را به روی غیر می بست در باغ شهادت باز می کرد (دفتر سرخ ابوالفضل سپهر)
دیدی آخر صدای وا غربتا شنیدن میون خیمه عشق پرپر زنان پریدن
ای دگر کننده دلها و دیده ها ای تدبیر کننده شب و روز و ای بر هم زننده حال و احوال دگر گون ساز حال ما را به بهترین حال کاش می دانستم این استقرت بک النوی
یا صاحب الزمان دعا کن دیگر صفحات تقویممان تاریخ قیام ات را داشته باشد . یا بن الحسن کی شود رخ برداری تا دیوانه رویت شویم یا بن الحسن کی شود پرده برداری تا پروانه کویت شویم تا آمدنت جمعه ها دیگر بی وفا شده اند دیگر بیا تا این بی وفایی رخت بر بندد از جمعه ها **************** پنجره زیباست اگر بگذارند چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم که عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند امیدواریم که سال 1387 شمسی سالی پر بر کت و پر خیر باشد و ان شا ا... سعادت دنیا و آخرتمان در آن نهفته باشد . |
فهرست اصلي
آرشيو مطالب
مرداد 1387
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 امکانات
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by 30beshgh.Blogfa.com